ساعت های آخر 89. یه لحظه به خودم میام. میبینم همه ی آرزوهایی که هفت سین سال قبل کردم، بهش رسیدم. خدا...خونه...خانواده...شغل...درس...!
یا آرزو هام کوچیکه، یا خدا خیلی بزرگه...
چند مدته پدر بزرگم(حاج علی اکبر) در مورد اینترنت و ماهواره و دولت الکترونیک ازم می پرسه. اینکه چیه، به چه دردی می خوره و چرا اینقد اسمشو میارن. شبی بیست و سی یه خبر از ایمل و گوگل داشت، منم تا جایی که تونستم توضیح دادم. بعدش ازم خواست تا دفعه بعد که میاد خونمون محیط اینترنت،گوگل و ایمل رو واسش نشون بدم تا اگه ساده هس باهاش کار کنه.
احتمالا کارگاه وب 2، واسش ثبت نام کنم...
ایضاله: پدر بزرگم متولد یک هزار و سیصد و شانزده هس
ساعت 9 شب، هوایی مطبوع و بهاری، یه کفش تیمبرلند، کوله پشتی دیوتر، طناب روپ و یه چراغ قوه زیمنس،قطعا چهار ساعت کوهنوردی برای رسیدن به بُنِ مُرُک رو زیبا و راحت میکنه...
میگم قیمت شیر چرا رفته بالا؟
میگه یارانه آب ورداشته شده!
برای یک دانش آموز
اوج خوشبختی
غیبت دبیرشان است،
و چقدر خوشبخت اند
دانش آموزان من...
کاش یه زره از در و دیوار یاد بگیریم.
استفاده از زیر تختخواب به مراتب بیشتر از روی تختخوابه...


نظرات () لینک مطلب