مادر: میبینی ماه رمضونی چقد همه با هم مهربون هستن.بخدا از برکات این ماه هست.

من: چطور مگه؟

مادر:اولیش این حاجی.بقالی سرکوچه. ماه رمضونی سفارشارو زودتر میرسونه و دیگه غر نمیزنه و اخم و تخم نمیکنه و ...(!)

امروز رفتم واسه حساب کتاب و وصولی ، دیدم قیمت کلیه اجناس رو بخاطر ماه رمضان 15% افزایش داده!

.فهمیدم مهربونی از خودمونه!


نویسنده : سعید رایگان ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢٧


شاید

شناور می‌شوی

در  آبی بیکران آسمان و حلقه‌ای از آواز سکوت

دلت که انگار دیگر نیست

وقتی خالی از دلهره و تشویش‌های همیشه است

و چه بهتر!

حالا تمام خواستنی‌های دنیایی هم

بی تو معنا ندرد

و چه بهتر!

می‌روم آنجا که باید

می‌روی سمت خودت

خود نقابدار تمام این سال‌ها

و چه بهتر

باید بمیرم!

دیر یا زود 

اگر آواز سکوتی هم بود

و چه بهتر!


پ.ن

قبل‌تر هم گفته‌ام؛ اینهایی که بعضی وقت‌ها به این سبک می‌نویسم از نظر خودم و اهل فن، شعری چیزی نیستند. همین‌جوری می‌آیند و وبلاگ هم چون گاهی جای "همین‌جوری" نوشت‌هاست، می‌گذارمشان اینجا!


نویسنده : سعید رایگان ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢٥


 

 

توی صف نان سنگک ایستاده بود و ذکر می‌گفت. "هر سبحان الله درختی است توی برهوت... سبحان الله... سبحان الله..." شاطر نان سنگک داغی را از تنور درآورد و روی پیش‌خوان کوبید، سنگ‌هایش تق تق افتاد روی زمین. بخار مطبوع و بوی تازه نان توی دماغش پیچید و دلش ضعف رفت. فقط از ذهنش گذشت:" چقدر تا افطار مانده..." 

 

- پسرک وا رفته راه می رفت. کتف‌های لاغرش مثل بال مرغ از زیر بلوز تابستانی‌اش بیرون زده بود و مرتب سرش را به این طرف و آنطرف می‌چرخاند. اصلا حواسش نبود، داشت دسته سطل حلیم نذری را به جلو و عقب تاب می‌داد که سر رسید.

پسرک سر به هوای همسایه ، درست یادش نمی‌آمد نذری را از کوچه بالایی گرفته یا پایینی. برای همین بود که قیافه اش رفت توی هم. اما همچنان دهانش تکان می‌خورد و ذکر می‌گفت. هر سبحان الله... دلش از دیدن رنگ و روی حلیم ضعف رفته بود و همچنان دنبال خانه ی همسایه می گشت...
_مهر 87

 


نویسنده : سعید رایگان ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢۳


 

 وقتی می خوانی اش به دلت چنگ می زند و حالت را دگرگون می کند.سراسر مناجات عاشقانه.دردهایی که زیبا خوانده میشوند.وقتی می خوانیش عذاب دیر خواندنش را به دوش میکشی.شب هایی که تا سحر می مانی و میخوانی . تصویر زیبایی از خداوند از زندگی از غم از رنج ها را مرحمی می یابی. اشک میریزی و به حال خود خودت می گریی.آنگاه آرام می شوی...

مروری ست بر دعای ابوهمزه ثمالی:

من همان بنده خردسالى هستم که پروریدی و همان نادانى هستم که دانایش کردی و همان گمراهى هستم که‏ راهنماییش کری.و تشنه‏اى هستم که سیرابش کردى و برهنه‏اى هستم که پوشاندیش و خطاکارى هستم که از او گذشتی و اندکى هستم که بسیارش کردى. و خوارشمرده‏اى هستم‏ که یاریش کردى . منم پروردگارا آن کسى‏که در خلوت از تو شرم نکردم‏ و در آشکارا هم رعایت تو را نکردم منم صاحب مصیبتها و ماجراهاى بزرگ . منم‏ کسى که بر آقاى خود دلیرى کرده .منم کسى‏که نافرمانى برپادارنده آسمانها را کرده‏ام منم کسى که براى نافرمانیهاى بزرگى که کرده‏ام رشوه داده‏!منم آن کسى‏که هرگاه نوید گناهى رابه من مى‏دادند بسویش شتابان مى رفتم !

منم که مهلتم دادى ولى من به خود نیامدم و بر من پوشاندى‏ ولى من شرم نکردم . حال با این همه بدی خدا با گنه کار چه کرده . پس باز هم به بردباریت مهلتم دادى و به پرده‏پوشیت مرا پوشاندى تا بدانجا که گویا از یاد من بیرون رفتی و از کیفرهاى گناهان مرا دور داشتى.  تا به حدى که گویا از من شرم کردى خدایا در هنگام گناه که من نافرمانیت کردم نه از باب این بود که پروردگاریت را منکر بودم و یا دستورت را سبک شمردم‏ و یا خود را در معرض کیفرت درآوردم و یا تهدیدهاى تو را بى‏ارزش فرض کردم...

 

 


نویسنده : سعید رایگان ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢۱


جدا از بحث نتایج کنکور و خوب و بد بودن رتبه ها ، درصد قبولی و قیاس نتایج با سال های قبل ، دیروز موضوعی من را متعجب کرد!

محل برگذاری انتخاب رشته کنکور سراری 89...! تابلوهایی که دور تا دور شهر نصب شده اند و خود نمایی میکنند!

سالهای قبل اطلاعاتی کم و بیش در این مورد داشتم ، بعضی از آقایان و خانوم های باتجربه برای انتخاب رشته بهتر دانش آموزان مشاوره و پیشنهاد میدهند. همیشه باخود میگفتم انشالله بعد فارغ شدن حد اقل بتوانم کاری برای  دانش اموزان و پشت کنکوری های شهرم انجام بدهم و زیر لب دست مریزاد به این معلم ها و مشاور ها میگفتم که از جان و دل مایه میگذارند.

(تا اینکه) دیروز عصر برای خواهر گرام راهی دانشگاه آزاد شدیم. ابتدا هزینه 10 هزارتومانی را من باب مراحل مشاوره و پرینت و استفاده از نرم افزاری بنام  فرهیختگان شریف گرفتند. با خودم گفتم این هزینه  بیشترش برای همین نرم افزار بوده و احتمالا آنلاین و هزینه بر هست .اما اینگونه نبود. بعد از چگونگی چون و چرا مشاوره وارد دفتر شدیم و به رسم آشنایی و دوستی نشستیم پای حرف و گپ و گفت با دیگر اهالی.

خانومی بعد اسم نویسی آمد و هزینه مشاوره را پرسید و بعد جواب گیری وا ماند! رو به آقای شاهمحمدی در حالی که سرش را پایین انداخته بود گفت " بی زحمت اسم مرا خط بزنید ، منصرف شده ام".در همان حال شنیدم که 7000 تومان هزینه مشاوره و 1000 تومان پرینت و 1000 دیگر استفاده از نرم افزاز.(احتمالا هزار آخری هزینه همان یونیکاب و تاپ کیک بود،فکر کنم!!).شاید آن لحظه خدا راشکر کردم که من جای این مشاوره ها نیستم. اینگونه که از دختر عمو هم شنیدم صبح همان روز خیلی ها بخاطر این هزینه پا پس زده بودند.

ps:

1) کاش تخفیفی برای دانش اموزانی که قادر به پرداخت هزینه نبودند ، قایل میشدند.

2) هرگز نمیخواهم ذره ای ارزش کار مشاوره ها را از باب هزینه دریافتی پایین بیاورم.

3) تا دیروز فکر میکردم این ها بخاطر شهر هم که شده رایگان مشاوره میدهند و فقط هزینه های مصرفی را میگیرند.

 


نویسنده : سعید رایگان ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/۱٧


برای من سخت است ، گوشه ی قبر شهیدی بخوانم

...جوان ناکام...


نویسنده : سعید رایگان ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/۱٠


45 تومن بدی آزمایشگاه بابت چکاب کامل  ، بعد جوایش بیاد هیچیت نیست!!!

بدشانسی از این بیشتر!؟


نویسنده : سعید رایگان ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/٥