بعد از اتفاقات فیزیکالی گیس و گیس کشی برادر شرّ و خواهر گرام که منجر به شکسته شدن لب تاب چوبی مان گشت، به دلیل شیراز نشینی چند ساله و داشتن رفیقان اصفهانی الاصل ماتحت و جیب مبارکمان  اجازه رفتن به کافینت را نمی دهد. علی حی حال در این برهه زمانی هیچ چیز مانند دوری از شما و نوشته های شما به نفع من نیست!


نویسنده : سعید رایگان ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٧/٢٤


فردا قراره از بچه ها امتحان مدار بگیرم. استرسی که واسه طراحی سوال گرفتم بیشتر از امتحان دادن دانش آموزامه!

والا


نویسنده : سعید رایگان ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٧/۱٥


دلم هوس یک خواب سنگین کرده. بدون کوک ساعت، تا لنگ ظهر، شاید تا عصر، شاید تا شب و شاید تا...


نویسنده : سعید رایگان ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٧/۱۳


چو کسی سوی گراش آید و خواهد گذری بهر تفرج بنماید چه بسا آمدنش فاجعه باشد، که دگرباز نگردد به وطن جز به کفن از خطر چاله ی بسیار و فتادن ته صد گودی آوارِ بهنجار.

راز این کندن و کاویدن و پیدا شدن لوله ی فرسوده که همواره خراب است، یکی شرکت آب است، که خود جای سوال است...

ایضاله: این بحرطویل(اگر باشد) را برای حمایت نوشته ام. بقیه اش بماند بعد از چاپ ماهنامه!


نویسنده : سعید رایگان ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٧/٦
تگ های این مطلب:حمایت ¡تگ های این مطلب:ماهنامه حمایت


دلخوشی این روز های من به یکشنبه ی نیامده است. میز و تخته ای برای نشستن، نفس کشیدن روبروی چهره های معصوم و پف کرده بچه ها. همان هایی که برای از بر کردن نام و شهرتشان روزها معطل می مانم. بچه هایی که از گیچ بازی من خوششان می آید؛ یکی نامش را دروغ می گوید، آن یکی عوض دیگری دست بلند می کند و آخری برای دوستش که خودش باشد طلب نمره می کند. و من هیچ کدام از این ها را به روی خود نمی آورم. بگذار همین اول مهری همه خوش باشیم. من با دیدین معصومیت آن ها و آن ها با خنگ بازی من.

دلم تنگ شده برای آن اول صبح که  ابروهایم را جمع می کردم، با دست به میز کهنه ای که هر لحظه احتمال شکستن و جر خوردن دستهایم وجود داشت می زدم، جار می کشیدم "کی دیشب خونده" و هر کسی خودش  را به راهی  گم گور میکرد، جلویی ها با باز و بسته کردن کیف و جامدادی،  وسطی ها با عقب جلو کردن صندلی جلویی ها، آخری ها با نگاه کردن به کف اتاق و آن یکی بازی دیشب را بهانه می کند، می پرسد آقا شما هم دیشب بازی رو دیدین؟


نویسنده : سعید رایگان ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٧/٢