بعد از اتفاقات فیزیکالی گیس و گیس کشی برادر شرّ و خواهر گرام که منجر به شکسته شدن لب تاب چوبی مان گشت، به دلیل شیراز نشینی چند ساله و داشتن رفیقان اصفهانی الاصل ماتحت و جیب مبارکمان اجازه رفتن به کافینت را نمی دهد. علی حی حال در این برهه زمانی هیچ چیز مانند دوری از شما و نوشته های شما به نفع من نیست!
فردا قراره از بچه ها امتحان مدار بگیرم. استرسی که واسه طراحی سوال گرفتم بیشتر از امتحان دادن دانش آموزامه!
والا
دلم هوس یک خواب سنگین کرده. بدون کوک ساعت، تا لنگ ظهر، شاید تا عصر، شاید تا شب و شاید تا...
چو کسی سوی گراش آید و خواهد گذری بهر تفرج بنماید چه بسا آمدنش فاجعه باشد، که دگرباز نگردد به وطن جز به کفن از خطر چاله ی بسیار و فتادن ته صد گودی آوارِ بهنجار.
راز این کندن و کاویدن و پیدا شدن لوله ی فرسوده که همواره خراب است، یکی شرکت آب است، که خود جای سوال است...
ایضاله: این بحرطویل(اگر باشد) را برای حمایت نوشته ام. بقیه اش بماند بعد از چاپ ماهنامه!
دلخوشی این روز های من به یکشنبه ی نیامده است. میز و تخته ای برای نشستن، نفس کشیدن روبروی چهره های معصوم و پف کرده بچه ها. همان هایی که برای از بر کردن نام و شهرتشان روزها معطل می مانم. بچه هایی که از گیچ بازی من خوششان می آید؛ یکی نامش را دروغ می گوید، آن یکی عوض دیگری دست بلند می کند و آخری برای دوستش که خودش باشد طلب نمره می کند. و من هیچ کدام از این ها را به روی خود نمی آورم. بگذار همین اول مهری همه خوش باشیم. من با دیدین معصومیت آن ها و آن ها با خنگ بازی من.
دلم تنگ شده برای آن اول صبح که ابروهایم را جمع می کردم، با دست به میز کهنه ای که هر لحظه احتمال شکستن و جر خوردن دستهایم وجود داشت می زدم، جار می کشیدم "کی دیشب خونده" و هر کسی خودش را به راهی گم گور میکرد، جلویی ها با باز و بسته کردن کیف و جامدادی، وسطی ها با عقب جلو کردن صندلی جلویی ها، آخری ها با نگاه کردن به کف اتاق و آن یکی بازی دیشب را بهانه می کند، می پرسد آقا شما هم دیشب بازی رو دیدین؟


نظرات () لینک مطلب