گفتن زیاد ادبیش نکنم.سعی میکنم من بعد راحت تر و فصیح تر بنویسم.

ماه رمضون هم به لطف خدا اومد و خدا عمری بهمون داد تا دوباره سر سفرش جمع بشیم .

اما این بار واسه ما شروع شدن ماه رمضونی یکی یه نم نمکی فرق داشت.خوابیدم صبح بلند شدیم خواستیم تخم مرغ بشکونیم و صبحانه میل کنیم مامان هوار کشید که امروز اول ماه رمضونه!

گاهی وقت ها اونقدر غرق در دنیا و کارای دنیا و آدم های این دنیا میشیم که از خدا یه خورده فاصله میگیریم.شاید بهتر بگم بی هواس میشیبم.

چشم به هم نزده 8 روز گذشت.به رسم قدیم ها فرق قرآن خوندمون سر جاشه.اما مراسم و روضه و حسینیه کمپلت آف!

شاید از 10 به بعد وقت شد!انشالله...


نویسنده : سعید رایگان ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٦/٧