دبیرستان که بودم یادم می آید فکر می کردم اگر درس هایم را خوب نخوانم و مثلا فرمول  و نحوه ی بدست آوردن یا تولید برق و الکترون یا چه می دانم جای چت کردن یا سرچ تصاویر مسـتهـجن نحوه ی استخراج آهن یا حتی کبریت را خودم از اینترنتی جایی فرا نگیرم و فردا آمدیم و زمین منفجر شد و زلزله ای آمد و یا سونامی ای بزرگ یا شهاب سنگی سرگردان خرمان را چسبید یا الکترونی اضافی آمد و کل مغناطیس زمین را به هم ریخت و همه مردند و تنها چند خرشانس بر روی کره ی زمین زنده ماندند که یکیشان من بودم آیا آن زمان مثل ادیسون و گراهام بل میتوانم دنیا را متحول کنم آیا آن زمان که نخواهم توانست کبریتی بسازم آهنی چیزی استخراج کنم احساس شرم و پشیمانی خواهم کرد یا نه و آیا عذاب وجدان مرا تنها خواهد گذارد و همیشه این فکر که اگر تنها و تنها من باقی بمانم و نتوانم برای چند انسان باقی مانده کاری انجام دهم تنم را می لرزاند. حتی یک سوزن و نخ برای وصله کردن سوراخ های جوراب هایمان...


نویسنده : سعید رایگان ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٩/۱۱