دایی هایم، خاله و پدرم همه دبیر هستند(بود). شهریور که میرسد از قول خودشان استرس زیاد است، هر چه از آن ور، مهر نزدیک می شود کابوس های شبانه هم بیشتر می شود. مثل انتخاب واحد دانشگاه ست. برنامه ریخته ای کلاس هایت پشت سر هم بیفتد اما آنقدر مزخرف می شود که هشت روز هفته را درگیری. قرار گذاشتی با دوستان همه یک مدرسه باشی اما جور نمی شود که نمی شود. دوس داری با فلان کلاس درس بگیری اما ساعتش تداخل دارد. و از همه بدتر جاهای خوب، درس های خوب زود پر می شود. آخر سر هم چهار ساعت ادبیات (بخوانید: دروس عمومی) به دبیر ریاضی می دهند تا لطفی کرده باشند.
امسال برایم تجربه تازه ایست. بوی ماه مهر از نگاه یک تازه دبیر. خیلی فرق دارد با دوران دانش آموزی و دانشجویی. حس خوبی دارم اما هیچ شبیه به آن دوران نیست. حس تازه شدن و نفس کشیدن بعد از تعطیلاتی 120 روزه...
نویسنده : سعید رایگان ساعت ۸:۱٩ ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٦/۱٢


نظرات () لینک مطلب