راپورتچی

به سبک هیچ کس!!!

سال نو تان مبارک.هر چند 39 روز دیر.امیدوارم یک سال خوب و قشنگ و زیبا داشته باشد. و آرزو می کنم سال ‏آینده ایران قشنگ تر از الآن باشد. ایرانی باشد پر از شادی و شوخی و شنگی، پر از خنده و ‏زیبایی، آنقدر که دندان همدیگر را هر روز ببینیم، نه اینکه دایم اشک چشم همدیگر را پاک ‏کنیم. امیدوارم نوروز آینده به اندازه نوروز دو سه سال گذشته نوروز میمون و مبارک و چی ‏توز نباشد. البته، چنانکه گفتم آرزو می کنم همواره شوخی و سرزندگی در زندگی تان باشد، ‏البته شوخی هم اندازه دارد، گاهی شوخی از حد می گذرد و گاهی اوقات همه دنیا می شود، ‏یک شوخی ساده.‏

مثلا به رضاشاه فکر کنید، آمده بود در تهران حقوقش را که یک سال عقب مانده بود بگیرد، ‏اما در دفتر امور مالی وزارت جنگ هیچکس نبود، رفت بالاتر، دید معاون جنگ هم در ‏وزارتخانه نیست، بعد رفت بالاتر و دید وزیر جنگ هم رفته برای خودش حال کند، بعد رفت ‏بالاتر و دید صدراعظم مدتهاست حال و حوصله رفتن به دفتر کارش را ندارد، این شد که ‏تصمیم گرفت برود سراغ پادشاه تا پولش را از پادشاه بگیرد. وقتی رسید به دربار متوجه شد ‏پادشاه ماههاست رفته پاریس و گیر کرده توی متروی پاریس و آدرس سفارت را گم کرده و ‏نمی تواند برگردد به ایران. در نتیجه، نه بخاطر اینکه دیکتاتور بود، بلکه بخاطر اینکه بیکار ‏بود، تصمیم گرفت بشود پادشاه که حقوق خودش و لشگرش را بدهد و بعد برود. بعضی از ‏مورخین گفته اند که رضا شاه تا مدتها می خواست برگردد به ده شان و همانجا به زندگی اش ‏برسد، ولی اینقدر سرش شلوغ شد که دیگر ماند که ماند و بعد هم خوشش آمد.‏حالا حکایت ما (من) در این شهر همین است...

+ سعید رایگان ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٠
comment نظرات ()