فردا ساعت هشت امتحان داری . به رقم خودت چند روز خوندی میخوای یه نمره درست و حسابی بگیری از این ریاضی مهندسی.(خوش بحالی اول)
از قضا همون شب مهمون واست میاد و هر چی میخوای بگی که خوابم میاد و فردا امتحان دارم نمیشه که نمیشه.(بد بیاری اول)
زورا چماقا ساعت 2 میخوابی تا فردا بعد نماز بشینی یه مرور کنی . یهو از خواب بلند میشی میبینی هوا صافه و گوشی ِ زنگ نخورده ، خاموشه.(بد بیاری دوم)
میپری داخل حال.ساعت شده هفت.یه هووووووو میکشی و شکر خدا که دیرت نشده.(خوش بحالی دوم)
صبحانه رو مفصل میخوری و 7:30 سر ایستگاه اتوبوس واحد وا میستی.(واقعا خوش بحالی سوم"علت بعدا مشخص میشود)
5 دقیقه....10 دقیقه....این پا و اون پا که اتوبوس چرا نمیاد.( بد بیاری سوم)
ناچارا تاکسی میگیری و یه راست میری قصرودشت.10 دقیقه تا هشت مونده.(خوش بحالی چهارم" اون هم توی ترافیک اول صبح)
دست تکون میدی و میگی فرهنگ شهر....میدون معلم...اما هیشکی وانمیسته.(بد بیاری چهارم)
اجبارا کرایه مسیر کمربرندی رو میدی وازش میخوای تندتر بره. فرهنگ شهر سر دانشگاه پیاده میشی.ساعت شده 8:00 !! (خوش بحالی پنجم)
کرایه رو حساب میکنی و میبینی راننده پول خورد نداره(بد بیاری پنجم)
بیخیال 200 تومن میشی بدو بدو که برسی سالن امتحان.رسیدی.ساعت8:05 (خوش بحالی ششم)
در رو باز میکنی میبینی هیشکی نیست(بد بیاری ششم)
میری مدیریت امتحان و علت میپرسی.جوابت میدن امتحان افتده سالن شماره 2!
این بار سرعتت بیشتر از قبله! ساعت 8:10 دم درب اون یکی سالن هستی.با حساب خودت و تلرانس وقت برگزاری امتحان ، سر موقع رسیدی! .(خوش بحالی هفتم)
در رو باز میکنی و میری برگه بگیری.اما بهت برگه نمیدن!!!(بد بیاری هفتم)
مدیر گروه وایساده و خواهش میکنی اونم قبول میکنه(خوش بحالی هشتم)
تا میشینی روی صندلی استاد برگه تورو میگیره و میگه بفرما بیرون!!بعلت اینکه جند نفر بلافاصله بعد شروع امتحان برگه ی سفید تحویل دادن و اومدن بیرون(بد بیاری آخر)
یعنی میشد اون روز رو ، با بد بیاری شروع کنیم و با خوش بحالی تموم!؟
بقیه روز ها چطور!؟


نظرات () لینک مطلب