راپورتچی

تقلب

 

مطلبی که این پست به آن اختصاص دارد موضوع " سو استفاده از علم و دانش " است.

افراد زیادی در این کار به غایت متبحر اند که چون قرار نیست در وبلاگمان کسی را خراب کنیم مجبوریم خودمان معترف شویم.البته شما هم میتوانید خاطراتی در این باب مطرح کنید.

ما به جوانان هم سن و سال خودمان توصیه میکنیم که دنبال رفیق ناباب نرفته و حتی جهت تفریح و تفنن نیز لب به " سو استفاده از علم " نزنند که این بلا خانه مان سوز است.حال ما در این مکان مطنز و معطر اعتراف میداریم که گاهی از دانش خویش سو استفاده نموده و کار خود را پیش برده ایم.اما شدیدا نادم و پشیمانیم و نوید به جبران میدهیم.

خواهشا چهره کامپیوتری ما در گوشه مانیتور باقی بماند. این خبرنگاران را هم بیرون کنید چون دادگاه علنی است دلیل ندارد اینقدر از ما عکس بیندازند البته ما از همین اول اعتراف میکنیم که از اوین راضی بوده ایم!!!!!!!

ماجرای گمراهی ما از آنجا شروع شد که در کلاس تنظیم خانوار دکتری داشتیم که شدیدا جزو افرادی بود که گمان میبرند خیلی باهوش تشریف دارند (از ان لحاظ) که این ادعا شدیدا ما را وسوسه میکند خلافش را اثبات کنیم!

 معمولا رسم زمانه بر این است که استادان عزیز روز اول کلاس را به کشتن گربه ی بیچاره در دم حجله اختصاص میدهند.این استاد مذکوره نیز بر طبق سنت یکی از عجیب ترین گربه ها را با خود داشتند که ما بسی از این سیاست لذتها بردیم.ایشان بعد از کلی فرمایشات و خط و نشان کشیدن برای ما، در مورد تقلب فرمودند اگر من شما را حین ارتکاب جرم ببینم هیچ سخنی نمیگویم ولی سر نمره گذاری حالی اساسی به شما خواهم داد.باشد که کیفور شوید.

با دیدن این گربه ی عجیب و غریب تمام اکابر زدگان با فک باز به منزل برگشتند و ما شدیدا علاقه مند بودیم که ایشان را جانشین مشاور رئیس جمهور کنند تا اینهمه استعداد در راه ناصواب خرج نشود.

آن روز و آن گربه و آن حجله آخر شد و رسید به روز امتحان عظیم پایان ترم که برای اکابر زدگان نمره ای گرانبها و نجات بخش محسوب میگشت که توان معجزه داشت. راستش ما در جمع متقلبان همیشه جزو " دهندگان " بودیم تا " گیرندگان " آن روز هم همچون فرشتگان مظلوم برگه خود را نوشته و تحویل دادیم و صداهای مگس گونه و زنبور گونه آغاز گشت.

دوستانی که در کرسی پشت سر ما سکنی گزیده بودند با گردنی کج التماس دعا داشتند.ما هم که رفیق بازی در خونمان بود بنابراوراق را زیر میزمان گشوده و دوستان با مکافاتی چند از روی آن مینوشتند و هر بار که استاد مذکوره سر میچرخاند همچون فنر مجددا راست میگشتند.تا اینکه استاد دقیقا در راستای میزمان رو به تخته ایستاد و در اینجا بود که ما شدیدا از دانش خویش سو استفاده کردیم.

میدان دید آقایان  از سمت راست و چپ 180 درجه است و از بالا و پایین 45 درجه پس طبق محاسبات دقیق انیشتینی چون ما با اینکه معلم دقیقا در راستای میز ما ایستاده بود قادر به دیدن ما نبود.بنابراین ما با فراغت خاطر بال و پر گشوده ، اسناد موعود را همچون همای سعادت روی شانه هایمان گذاشتیم تا دوستان پشتی کاملا راحت باشند و نه تنها فقط سه نفری که پشت ما نشسته بودند بلکه سه نفر پشت آنان نیز برگه امتحانی را روی کمر نفر جلویی گذاشته به دست نوشته ی ما نگاه میکردند و با سرعتی غیر قابل اندازه گیری مینوشتند.یعنی اگر استاد فقط 3 درجه سرش را به سمت چپ میچرخاند یقینا برگه امتحانی 7 نفر باطل بود!

ما شدیدا نادم و پشیمانیم و قول میدهیم دیگر از این کارهای بد بد نکنیم.اما این قول را تا همین اخر هفته و امتحان بعدی میدهیم. خدا از سر تقصیرات ما و عوامل فتنه در گذرد.باشد که همه زیر پرچم جمهوری اسلامی ایران 24 ماه پا بچسپانیم.

+ سعید رایگان ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱۱
comment نظرات ()