راپورتچی

ماه تو!

 

 وقتی می خوانی اش به دلت چنگ می زند و حالت را دگرگون می کند.سراسر مناجات عاشقانه.دردهایی که زیبا خوانده میشوند.وقتی می خوانیش عذاب دیر خواندنش را به دوش میکشی.شب هایی که تا سحر می مانی و میخوانی . تصویر زیبایی از خداوند از زندگی از غم از رنج ها را مرحمی می یابی. اشک میریزی و به حال خود خودت می گریی.آنگاه آرام می شوی...

مروری ست بر دعای ابوهمزه ثمالی:

من همان بنده خردسالى هستم که پروریدی و همان نادانى هستم که دانایش کردی و همان گمراهى هستم که‏ راهنماییش کری.و تشنه‏اى هستم که سیرابش کردى و برهنه‏اى هستم که پوشاندیش و خطاکارى هستم که از او گذشتی و اندکى هستم که بسیارش کردى. و خوارشمرده‏اى هستم‏ که یاریش کردى . منم پروردگارا آن کسى‏که در خلوت از تو شرم نکردم‏ و در آشکارا هم رعایت تو را نکردم منم صاحب مصیبتها و ماجراهاى بزرگ . منم‏ کسى که بر آقاى خود دلیرى کرده .منم کسى‏که نافرمانى برپادارنده آسمانها را کرده‏ام منم کسى که براى نافرمانیهاى بزرگى که کرده‏ام رشوه داده‏!منم آن کسى‏که هرگاه نوید گناهى رابه من مى‏دادند بسویش شتابان مى رفتم !

منم که مهلتم دادى ولى من به خود نیامدم و بر من پوشاندى‏ ولى من شرم نکردم . حال با این همه بدی خدا با گنه کار چه کرده . پس باز هم به بردباریت مهلتم دادى و به پرده‏پوشیت مرا پوشاندى تا بدانجا که گویا از یاد من بیرون رفتی و از کیفرهاى گناهان مرا دور داشتى.  تا به حدى که گویا از من شرم کردى خدایا در هنگام گناه که من نافرمانیت کردم نه از باب این بود که پروردگاریت را منکر بودم و یا دستورت را سبک شمردم‏ و یا خود را در معرض کیفرت درآوردم و یا تهدیدهاى تو را بى‏ارزش فرض کردم...

 

 

+ سعید رایگان ; ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢۱
comment نظرات ()