وقتی می خوانی اش به دلت چنگ می زند و حالت را دگرگون می کند.سراسر مناجات عاشقانه.دردهایی که زیبا خوانده میشوند.وقتی می خوانیش عذاب دیر خواندنش را به دوش میکشی.شب هایی که تا سحر می مانی و میخوانی . تصویر زیبایی از خداوند از زندگی از غم از رنج ها را مرحمی می یابی. اشک میریزی و به حال خود خودت می گریی.آنگاه آرام می شوی...
مروری ست بر دعای ابوهمزه ثمالی:
من همان بنده خردسالى هستم که پروریدی و همان نادانى هستم که دانایش کردی و همان گمراهى هستم که راهنماییش کری.و تشنهاى هستم که سیرابش کردى و برهنهاى هستم که پوشاندیش و خطاکارى هستم که از او گذشتی و اندکى هستم که بسیارش کردى. و خوارشمردهاى هستم که یاریش کردى . منم پروردگارا آن کسىکه در خلوت از تو شرم نکردم و در آشکارا هم رعایت تو را نکردم منم صاحب مصیبتها و ماجراهاى بزرگ . منم کسى که بر آقاى خود دلیرى کرده .منم کسىکه نافرمانى برپادارنده آسمانها را کردهام منم کسى که براى نافرمانیهاى بزرگى که کردهام رشوه داده!منم آن کسىکه هرگاه نوید گناهى رابه من مىدادند بسویش شتابان مى رفتم !
منم که مهلتم دادى ولى من به خود نیامدم و بر من پوشاندى ولى من شرم نکردم . حال با این همه بدی خدا با گنه کار چه کرده . پس باز هم به بردباریت مهلتم دادى و به پردهپوشیت مرا پوشاندى تا بدانجا که گویا از یاد من بیرون رفتی و از کیفرهاى گناهان مرا دور داشتى. تا به حدى که گویا از من شرم کردى خدایا در هنگام گناه که من نافرمانیت کردم نه از باب این بود که پروردگاریت را منکر بودم و یا دستورت را سبک شمردم و یا خود را در معرض کیفرت درآوردم و یا تهدیدهاى تو را بىارزش فرض کردم...


نظرات () لینک مطلب