﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>راپورتچی</title>
    <description>raportchi's description</description>
    <link>http://raportchi.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>سعید رایگان</managingEditor>
    <lastBuildDate>Fri, 24 Feb 2012 06:14:04 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>خوشبختی از نوع ایرانی</title>
      <description>&lt;div&gt;
&lt;p&gt;این، چند شبه مهمان مجتبی(دارا) توی خوابگاه مفتح بوده ام. اینجا همه چیز روبراه است. مثل روزهای اول! نه حرفی از کاندیدای رد صلاحیت شده است، نه اخبار جنگ، کشتار، تحسن و گرانی که جبرا به گوش مان برسد. اینجا نیمه گمشده خیلی ها پیدا می شود. همانی که من و شما هر روز و هر شب زجر می کشیم، داد می زنیم، فحش می دهیم و آخر سر نیمه شب کار را نیمه تمام رها میکنیم و می خوابیم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شب ها کافیست روی لینک دانلود کلیک کنید تا فایل شما با سرعت بالای &amp;nbsp;4 مگابایت دریافت شود. آری! اینجا ایران-شیراز-خوابگاه شهید مفتح-دانلود آزاد. خوشبختی گمشده ی خیلی از ماها...&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://raportchi.persianblog.ir/post/221</link>
      <author>سعید رایگان</author>
      <comments>http://raportchi.persianblog.ir/comments/160998/8982853/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-160998.post-8982853</guid>
      <pubDate>Fri, 24 Feb 2012 06:14:04 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>روز جهانی زبان مادری</title>
      <description>&lt;p&gt;رِزِ 21 فوریه إز طرف یونسکو به عنوان روز جهانی زبان مادری شونَدِن. رِزی که هرکِسی یک بارهم که بُدِن شَشا به زبون خوش افتخار بُکُد. ای که ما گراشیم، أچُمی حرف أنَّم. هم خوم هم خانوادم! حالا شاید خیلی وقتیا جلو جمع مِسلی نِیا گراشی حرف بِنَّم اما ای دلیل نابِه مِز زیاد إچِه گراشیم. إکَه دنیا اُنتِسَّم، زندگی اُمکِردِن و شایدَم همی إکه (خدایی نِه کِردَه) از دنیا چِدَم...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روز 21 فوریه از طرف یونسکو به عنوان روز جهانی زبان مادری نامگذاری شده است. روزی که هر کسی یکبار هم که شده می تواند به زبان مادری خود افتخار کند. این که من گراشی ام و اچمی حرف میزنم. هم خودم و هم خانواده ام. حالا شاید گاهی وقت ها جلوی جمع از روی خجالت اجمی حرف نزنم، اما این دلیلی برای از یاد برن اینکه گراشی ام نمی شود. من اینجا به دنیا آمده ام، زندگی کرده ام، و شاید هم مردم...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://raportchi.persianblog.ir/post/219</link>
      <author>سعید رایگان</author>
      <comments>http://raportchi.persianblog.ir/comments/160998/8966802/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-160998.post-8966802</guid>
      <pubDate>Tue, 21 Feb 2012 17:05:16 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>حماقت یا جسارت</title>
      <description>&lt;p&gt;از خونه راه بیفتی، سه ساعته برسی شیراز!؟&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://raportchi.persianblog.ir/post/218</link>
      <author>سعید رایگان</author>
      <comments>http://raportchi.persianblog.ir/comments/160998/8949386/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-160998.post-8949386</guid>
      <pubDate>Sat, 18 Feb 2012 21:10:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اتاقی از آن خود</title>
      <description>&lt;p&gt;همیشه بعضی تغییر تحولات، اساسی حال آدم را می گیرد. مثل همین امروز که طی یک مراسم تشریفاتی در عرض دو ساعت فی الفور اتاق مان به انباری خانه مبدل شد. یکی پیدا نمی شود به اهل بیت ما بگوید " کو تا عید..."&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعنی از امشب نه تختی در کار است تا دی وی دی هایم، ایضا کتاب و مجله و روزنامه، پوستر و جوراب و دستمال کاغذی، برگه های امتحانی و تخمک و الخ را زیر آن بچپانم. نه جایی برای چند دقیقه دراز کشیدن فکر کردن، دیدن نود و رویت فیلم های نعوذم بالله هالیوودیسم(!)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی دانم، فردا وقتی از خواب بلند می شود عوض سقف قهوه ای و ساعت طلایی به چه چیزی خیره بمانم. یا وقتی که ظهر به خانه برمی گردم کدام گوشه خانه لباس هایم را پرت کنم. اصلا نصف شبی از کجای خانه پریز گیر بیاورم؟ کلا اعصاب مان ریخته به هم. امشب بدجور احساس برهنگی میکنم.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://raportchi.persianblog.ir/post/216</link>
      <author>سعید رایگان</author>
      <comments>http://raportchi.persianblog.ir/comments/160998/8856165/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-160998.post-8856165</guid>
      <pubDate>Fri, 03 Feb 2012 19:42:33 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>گلدن گلوب</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span&gt;باز هم دست تهاجم فرهنگی از آستین استکبار جهانی بیرون آمد و طی یک فقره جنگ نرم، در یک محفل گرم و نرم، با یک سری شرکت کنندگان معلوم الحال نرم و استغفرالله لابد گرم، به شکل گلوله ای طلایی، آرمان های ما را نشانه گرفت.&amp;nbsp;&lt;span&gt;آقایان حواستان باشد که اینها مظاهر فتنه اند. تازه این اصغرشان است، خدا به دادمان برسد اگر اکبرشان بخواهد برود در آن چنان محافلی.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: xx-small;"&gt;توجه: ا&lt;a href="http://anidalton.blogfa.com/post-974.aspx"&gt;ین &amp;nbsp;مطلب&lt;/a&gt;، احتمالا طنز نیست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br class="Apple-interchange-newline" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://raportchi.persianblog.ir/post/215</link>
      <author>سعید رایگان</author>
      <comments>http://raportchi.persianblog.ir/comments/160998/8748498/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-160998.post-8748498</guid>
      <pubDate>Tue, 17 Jan 2012 14:45:46 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تکرار</title>
      <description>&lt;p&gt;می آیم چیزی بنویسم، انگشتانم لحظه ای روی دکمه های کیبرد می گذارم و دوباره چنگ می زنم به موهایم. دو سه تار دیگر را می کنم، دستم را بالا می برم و فوت میکنم،از آن بالا تا کف اتاق گریزش را به تعقیب می نشینم. سرم را بر میگردانم رو به ساعت. هنوز وقت برای به خاک کشیدن و بالا آوردن ثانیه ها مانده است. دو دستم را می زنم به پهلو، سرم را پایین می گیرم، چشمانم را چند ثانیه تاریک میکنم، و دوباره دستانم را بر می گردانم روی کیبرد و مکث میکنم...&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://raportchi.persianblog.ir/post/213</link>
      <author>سعید رایگان</author>
      <comments>http://raportchi.persianblog.ir/comments/160998/8677305/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-160998.post-8677305</guid>
      <pubDate>Fri, 06 Jan 2012 20:36:28 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>راپورتهای یومیّه</title>
      <description>&lt;p&gt;یکم: فی ایام ماضی، مصادف با دهه ی اول محرم الحرام سنه یکهزار و چارصد و سی&amp;zwnj;و&amp;zwnj;دو کار مکتب خانه کمی آسان تر شد. نصفش را ما دوره کردیم خوشبحال بچه ها شد. بقیه را بچه ها دو دَره نموده کیفِ حال ما شد. ته مانده را هم وزیر عمارت میرزاحاج&amp;zwnj;بابا توی تیلویزیون دولتی روئت شد و چارشنبه را بین التّعطیلین وَالتّعطیلین اعلان نمود از دیگر اهالی عقب نمانیم و به امورات اخروی و دینی برسیم. اینطور شد و خوشی زیر دلمان زده کمی هم بالا آورده ایم. حالا یکی نیست به کسبه ها و تجّار&amp;zwnj;بازار بفهماند تعطیلی های سالانه این دولت کاملا نرمال، تمامأ درحدّ جهانی بوده. تازه کمی هم عقب مانده ایم عنقریب جبران شود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوم: این روحانی ها و شیوخ بدجور حال ما را گرفته اند. یکی را از قم به اسم طهرانی آورده&amp;zwnj;اند مسجد ما خطبه کند. از قضا کتاب&amp;zwnj;ها زیاد خوانده و ورق&amp;zwnj;ها کرور کرور مکتوب کرده. افشانده&amp;zwnj;اند در بحث سند شناسیِ اسلامی همه فن حریف است. ما هم طبق روال هر ساله نشستیم پای منبر، عِلم زیاد کنیم. شب اول از بی خوابی همه اش را چرت زدیم و هیچ سر نیفتادیم. شب دوم عَوَض شب قبل، حاج آقا هِی از خواب و رؤیاهای این و آن گفت که چه&amp;zwnj;ها شده و چهها کرده و ما را مثل شب قبل حسابی خواباند. طاقت سر&amp;zwnj;آمد و شب سه، عزم جزم کردیم برویم حسینیه حضرت ابالفضل العباس علیه السّلام پای منبر حاج آقا ابوالفضل اسماعیلی &amp;laquo;مدظلّه&amp;raquo; تا ما را رهنمود کند بلکه آدم شویم. هنوز گرم شنفتن نشدیم که آقا فغان سر داد: &amp;laquo;های إی &amp;nbsp;اولیاء، آباء و اُمّهات. چه معنا دارد دخت&amp;zwnj;تان را بفرسید غربت درس کامفیتور و آلات مدرنیته کند. آخر کجای دین این&amp;zwnj;ها نوشته اند و الی آخر.&amp;raquo; آن لحظه همچین دست به پیشانی کوبیاندیم که صدا کف زدن داد و خجل شدیم!&amp;nbsp;همان جا بود یاد شعر سعد سلمان افتادم که می گوید" جز توبه رهِ دگر نمی دانم، از کرده خود سخت پشیمانم"&amp;zwnj;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوم: فی الحال این شب ها بد جور کتاب می&amp;zwnj;خوانیم. شنبه آتی یک عدد امتحان سه واحدی تحصیلات آکادمی داریم که به کنار. اول هفته را یکی دو کُتُب استاد مطهری سر کشیدیم رفتیم آن جناح. از دیشب تا حالا هم به لطف آقا&amp;zwnj;محمد&amp;zwnj;خواجه، صاحب جریده حمایت، نشسته ایم "راپورتهای&amp;zwnj;یومیّه و تذکره&amp;zwnj;ها" و "کاوشی در طنز ایران" از آ سِد ابرام نبوی ممیزی می&amp;zwnj;خوانیم برگردیم این جناح ببینیم چه خبر است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چهارم: همان&amp;zwnj;طور که من و شما خوبِ خوب آگاه&amp;zwnj; شده&amp;zwnj;ایم، نصف امّت بند اول را از کج فهمی&amp;zwnj;شان چشم&amp;zwnj;چرانی کرده، بقیه مکتوبه را از نفهمی ول نموده، به بند چهارم که همه اش دشنام&amp;zwnj;شان شده نمی&amp;zwnj;رسند. خدا خیرشان دهد.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://raportchi.persianblog.ir/post/211</link>
      <author>سعید رایگان</author>
      <comments>http://raportchi.persianblog.ir/comments/160998/8485241/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-160998.post-8485241</guid>
      <pubDate>Wed, 07 Dec 2011 15:18:14 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>راپورت های مکتب خانه</title>
      <description>&lt;p&gt;امسال سمَت سرپرست بخشی به من خورده و 36 ساعت تمام وقت توی مدرسه باید باشم. یک جورایی پر دردسر و سخت است. همه کارهای روی زمین مانده را باید جمع جور کنم. هماهنگی برنامه های کارگاهی و سایت و کلاس ها و هزار هزار کار دیگر با من است. مثلا هر دبیری تاخیر کند یا دعای بچه ها بگیرد و نیاید، عوضش من باید بروم سر کلاس.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مثلا همین حالا که دبیر کامپیوتر نیامده و من باید بجای ماشین های الکتریکی بشینم از گودر(دور برگردان) و جیمیل و وی پی إن(بسته فرهنگی) بگویم، روح بچه ها شاد شود! خیلی هاشان توی این سن همه را بلد اند. فیس بوک و مسنجر را دو دره کرده اند. برای خودشان وبلاگی دارند و با این و آن شب ها چت می کنند. بقیه هم اصلا نمی فهمند اینترنت به چه دردی میخورد از کجا می آید، کجا می رود، و آخر سر بجز سرچ کردن تصاویر مستهجن کار دیگری هم می توان باهاش کرد یا نه!؟ حالا من مانده ام و دو دسته دانش آموز و سخت ترین کار ممکن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://raportchi.persianblog.ir/post/210</link>
      <author>سعید رایگان</author>
      <comments>http://raportchi.persianblog.ir/comments/160998/8386256/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-160998.post-8386256</guid>
      <pubDate>Tue, 22 Nov 2011 08:29:57 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>راپورتهای یویه-مکتب خانه</title>
      <description>&lt;p&gt;همین حالا که نشسته ام و هفشت(!) انگشتی تایپ میکنم، مثلا سر کلاس ام و 18 عدد چشم ته گرد و پف کرده اول صبحی دارند از دورادور نگاه میکنند چه خزعبلاتی به این سرعت تایپ میکنم! خوشبختانه چهارشنبه ها کلاس راحتی دارم، نقشه کشی از نوع برق تنها کلاسی ست که وقت میکنم 1 ساعت بدون دغدغه، اربده کشیدن و گرد خوردن پشت میز کلاس بنشینم کتابی مجله ای بخوانم، یا مثل حالا گودر خاک بر سر شده را صفر کنم. به لطف خدا و به همت دولتمردان الالخصوص دکتر احمدی نژاد از مهر امسال طبق برنامه چهارم توسعه و چشم انداز بیست ساله، مدرسه ما مثل بیت مادربزرگ هوشمند شد و یک مودم وایرلس تک پورته از بالا فرستاند تا از دیگر اهالی عقب نمانیم وقت بیکاری مان عوض چرت زدن وبلاگمان را آپ کنیم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://raportchi.persianblog.ir/post/209</link>
      <author>سعید رایگان</author>
      <comments>http://raportchi.persianblog.ir/comments/160998/8298776/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-160998.post-8298776</guid>
      <pubDate>Wed, 09 Nov 2011 05:24:29 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>راپورتهای یومیه</title>
      <description>&lt;div id="post_message_395066"&gt;یعنی الان یک ماه تمام است مثل سابق اینترنت نمی آیم/ندارم.(اجبارن) الان با لب تاب محمدعلی (بزرگ) کانکت شده ام. روزهای اول خیلی برایم سخت بود. احساس می کردم توی این دنیا (مجازی) آنقدر اتفاق و خبر، روزانه ولو می شود که بعد از غیبت 1 روزه یا سرت بی کلاه می ماند یا خز شده تحویل می گیری. فکرش را نمی کردم روزی بیاید و یک هفته گودر ام را باز و ایمیل هایم را چک نکنم. &lt;br /&gt; اما شد! خیلی راحت تر از آنچه فکرش را میکردم. البته به لطف دفتر رایانت، خانه &lt;a href="http://adj89.blogfa.com/" target="_blank"&gt;سعیده &lt;/a&gt;و گاهی دفتر دبیرستان هر از چندگاهی دو سه دقیقه ای همه کارهایم را فی الفور انجام می دادم. توی این سی روزه تقریبا به همه کارهای متفرقه ام رسیدم. از کتاب هایی که ماه ها توی چشم میخورد، تا عوض کردن باتری ساعت و مهتابی اتاقم. حتی زیر تخت خواب را طی یک عملیات انتحاری و از قبل برنامه ریزی شده تمیز کردم.&lt;br /&gt; حالا هم کف اتاق دراز کشیده ام. هم گودر می کنم، هم نگاهم به ساعت کوک شده است و هم تمیزی زیر تخت را می بینم. امشب همه چیز جای خودش قرار دارد، مثل روزهای اول.&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://raportchi.persianblog.ir/post/208</link>
      <author>سعید رایگان</author>
      <comments>http://raportchi.persianblog.ir/comments/160998/8228641/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-160998.post-8228641</guid>
      <pubDate>Fri, 28 Oct 2011 18:39:44 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
