راپورتهای یومیه

یعنی الان یک ماه تمام است مثل سابق اینترنت نمی آیم/ندارم.(اجبارن) الان با لب تاب محمدعلی (بزرگ) کانکت شده ام. روزهای اول خیلی برایم سخت بود. احساس می کردم توی این دنیا (مجازی) آنقدر اتفاق و خبر، روزانه ولو می شود که بعد از غیبت 1 روزه یا سرت بی کلاه می ماند یا خز شده تحویل می گیری. فکرش را نمی کردم روزی بیاید و یک هفته گودر ام را باز و ایمیل هایم را چک نکنم.
اما شد! خیلی راحت تر از آنچه فکرش را میکردم. البته به لطف دفتر رایانت، خانه سعیده و گاهی دفتر دبیرستان هر از چندگاهی دو سه دقیقه ای همه کارهایم را فی الفور انجام می دادم. توی این سی روزه تقریبا به همه کارهای متفرقه ام رسیدم. از کتاب هایی که ماه ها توی چشم میخورد، تا عوض کردن باتری ساعت و مهتابی اتاقم. حتی زیر تخت خواب را طی یک عملیات انتحاری و از قبل برنامه ریزی شده تمیز کردم.
حالا هم کف اتاق دراز کشیده ام. هم گودر می کنم، هم نگاهم به ساعت کوک شده است و هم تمیزی زیر تخت را می بینم. امشب همه چیز جای خودش قرار دارد، مثل روزهای اول.
/ 4 نظر / 9 بازدید
شب نشین

پس اون لب تاب شما رو باز به گمراهی کشونده !! بهتره به صاحبش برگردونین تا باز به اعتیاد رو نیوردین

شب نشین

چشممان به اتاق محمدعلی (بزرگ) لب تاب را مشاهده کردیم پوزش می طلبیم البته بنده فقط قصد مزاح داشتم

arezoo

دمت گرم فقط باید گفت دست زن داییم درد نکنه بااین پسربزرگ کردنش و بعدهم به خانوم باقری افسوس خورد البته من چشمم آب نمیخوره ها....که یه پسرکارای خونه بکنه اونم کی؟سعید!آخه ریخت وپاش نکنین نظافت پیشکش!