کلّیه و دمبیّه!

باخه آمد و گفت: شنود کن داستان تصوّن از خداع دلدادگان خودی، تجنّب پیشه نما و کمال تحرّز از آن واجب کن. چه بسیار اتفاق شر حاصل شود از یک قیلا و قال یومیّه که همگان چون منی در دام بیفتند. حکایت کنم، یک رو، همه رقم اعزار و اکرام شوی، و روی دیگر آن‌گونه تورا عیب و ریبت و شبهت و در اشارت تهمت همه نوع تاویل کنند. و نتوان دانست میل آن‌ها به خیر و شرّ چگونه اتفاق افتد.

گفتم: مخالصت خود را از این دل‌نگرانی اعلام می‌کنم. اکنون باید نگریست  که کدام علت است و طریق معاجلت این‌رقم راپورت‌های مغرضانه چیست؟

باخه گفت: طبیبان به دارویی اشارت کرده‌اند که دست بدان سخت می‌رسد.

گفتم: آخر کدام است؟

باخه گفت:  لسان خود را نیم‌گزی کوته نموده. چشمان خود را بسته و قلم‌پا را به مکان مجهول‌الحالی چون همی کوتاه کرده تا از حصول غرض واثق گردی.

وانگه باخه راه را سمت مغرب پیشه نمود و به افقی سرخ و نیلگون محو شد.

/ 2 نظر / 15 بازدید
بهزاد

سلام دوست من آپم (تف به این شانس) منتظرم که بیای [گل]

نمدمال

کارگاه نمدمالی بعد از دوسال و اندی به روز شد!