روزت مبارک

قبل تر ها، این شب ها، برای تو،

خانه شلوغ می شد؛همه می آمدند،

عمه ها و خاله و دایی ها. مادر و پدربزرگ هم.

تبریک میگفتند. شعری میخواندند و کف میزدند.

و حالا ...!؟

حالا هم دور هم جمع می شویم. مثل سابق.می نشینیم اما ختم میکنیم...

/ 4 نظر / 7 بازدید
فرشته

سلام مهربون خداوند انسان را آفرید وبه خود احسنت گفت چرا؟؟؟ دوست دارم نظرت را بدونم

آزاد

بی گاهان به غربت به زمانی که خود در نرسیده بود - چنین زاده شدم در بیشه جانوران و سنگ، و قلبم در خلاء تپیدن آغاز کرد *** گهواره تکرار را ترک گفتم در سرزمینی بی پرنده و بی بهار نخستین سفرم باز آمدن بود ازچشم اندازهای امید فرسای ماسه و خار، بی آن که با نخستین قدم های نا آزموده نوپائی خویش به راهی دور رفته باشم نخستین سفرم باز آمدن بود *** دور دست امیدی نمی آموخت لرزان بر پاهای نوراه رو در افق سوزان ایستادم دریافتم که بشارتی نیست چرا که سرابی در میانه بود *** دور دست امیدی نمی آموخت دانستم که بشارتی نیست: این بی کرانه زندانی چندان عظیم بود که روح از شرم ناتوانی دراشک پنهان می شد شاملو | چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

affection

نوشته هات کوتاه و تاثیر گزاره . خدا رحمتش کنه .[ناراحت]

خزان

سعید .. بگذریم!