خودافشاگری

قدیم ترها؛ خیلی قدیم هم نه! همین ده دوازده سال پیش عاشورا که می‌رسید به هر وسسیله‌ای که می‌شد سعی میکردیم قد خودمان را یکی دو سانت بیشتر نشان دهیم بلکه توی اوایل صف سینه‌زنی لابلای آدم بزرگ‌ها جا خوش کنیم. اصلا به این راحتی‌ها که حالا هست نبود. باید یکی آشنا پیدا می‌شد و با هزار التماس ما را اکسپت می‌کرد. معمولش این بود که موفق می شدیم. اما بعد چند دقیقه در حالی که از کارچاقی خودمان هنوز لذت می‌بردیم، می‌رسیدم ته صف. کاملا اتومات. خوب هیچی دیگر. دوباره روز از نو روزی از نو. این پروسه از صبح تا ظهر عاشورا هرساله ادامه داشت.

/ 7 نظر / 31 بازدید
mostafa

با سلام مطالب وبلاگتون خوندم خوشم اومد ازشون خوشحال میشم شمام یه سر به مسابقه بزرگ ما بزنین http://foorush.mihanblog.com/

محمد فرهمند

دقیقا" ! البته یادمه قبل از انقلاب ، از این هم سخت تر بود جا شدن توی صف سینه زنی و زنجیر زنی .

محمدامین

این موضوع آن‌قدر بزرگ و با اهمیت بود که فکر می‌کنم جای پردازش در حد یک داستان را داشته باشد. دستت درد نکند.

روشنا

زیاد به این چیزا اعتقادی ندارم... سینه زنی و.. نفسِ عمل مهمه که دلت باشه باهاشون و بری وسط سینه زنا. نصف ملت هر عاشورا میان سینه می زنن خودشونم نمی فهمن چرا، فقط جا می کنن خودشونو وسط یه محل برا تخلیه ی عواطفشونه دیگه!!

هوشبری89

[خنده] میرسیدیم ته صف...کاملآ اتومات.

میگمااا سعید نکنه بابا شدی که دیگه وبلاگتو فرصت نمیکنی اپ کنی[زبان]

ابراهیم

عزیز ارزشمند وبلاگ بسیار پر محتوای دارین به قلم زیبای شما وزاویه دید شما باید تبریک گفت شبکه وبلاگی در راستای حمایت از قلم ارزشی های مانندشما وبلاگ نویس محترم راه اندازی شده است ما افتخار می کنیم مطالب شما را در سایت بازنشر بدهیم بنابراین خواهشمندیم جهت تعامل وهمکاری بیشتر لینک ولوگوی سایت را در بخش پیوندهای با ارزشتان قرار بدهید وبا عضویت در آن نسبت به ارسال مطالب ارزشمندتان اقدام کنید تا ما نیز بر حسب وظیفه انجام وظیفه نموده وبازنشر بدهیم یاعلی