کابوس جمع آوری دیش ها

وقتی تپش قلب های زیر بام

از چکمه ها ی پشت بام،

امان نمی آورد...

/ 6 نظر / 10 بازدید
SoHeYLa

سلام اون قسمت خواهشا نخندید خیلی جالب و خنده دار بود[چشمک]البته من خندیدم[نیشخند]دیروز زهرا (خواهرت)هم وقتی خونمون مانتوشو در آورد اتکیت لباسش هنوز بهش آوریزون بود[زبان]یاد نوشته تو وبلاگت افتادم آپــــــــــم[گل]

فائزه

سلام[لبخند] وبلاگ قشنگ و جالبی دارین خوشحال میشم به منم سر بزنین[لبخند] با تبادل لینک موافقین؟

فائزه

واقعا عجب مملکتی داریم [چشمک]دفه های قبل,ماه رمضون دنبال هلال ماه میگشتن ولی امسال دنبال ماهواره[نیشخند]

affection

مثل همیشه کوتاه و زیبا ،البته من اونجا نیستم و تو اون موقعیت قرار نگرفتم که بتونم عمق شعر شما رو درک کنم .[نیشخند]

؟

مشکل ما ماهواره است؟ اره دیگه جمعش کنن.دیگه ما میشیم تنها کشوری که نه کارتون خواب داریم نه به نون شب محتاج نه ماهواره دار. مملکت امام زمان باید هم اینجوری باشه

Raheleh Bahador

لحن سیاسی اش آدم را یاد شاعرهای تبعیدی می اندازد. خیلی خوب